عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )

88

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )

اصحاب نانويسا بوده‌اند و در قرآن هم آمده است : « هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ » . « 1 » ( 1 ) نيز ذهبى « 2 » روايت مىكند : « ما مات النبى صلى الله عليه و [ آله و ] سلّم حتى قرأ و كتب » و مىگويد : چه مانعى دارد پيغمبر ( ص ) بعد از آنكه امّى بود و نوشتن نمىتوانست ، قدرى نوشتن آموخته باشد . شايد از كثرت املا بر كاتبان وحى و كاتبان نامه‌ها ، قدرى از خط دانسته و دريافته و مىتوانسته يكى دو كلمه بنويسد ؛ چنان كه نام شريفش « محمد بن عبد الله » را در حديبيه نوشت و اين اندازه نوشتن ، حضرت را از امّى بودن خارج نمىكند ، مثل بسيارى از فرمانروايان كه قادر به امضا هستند . مؤلف گويد : اين اشارهء ذهبى لطمهء شديدى به معجزه بودن نويسايى پيغمبر ( ص ) ( بعد از امّى بودنش ) مىزند . ابن الجوزى گفته است : « روان شدن دست پيغمبر ( ص ) به نوشتن بعد از آنكه نوشتن نمىدانست ، معجزه‌اى براى اوست و منافاتى با امّى بودنش ندارد ؛ چون دست خود را مانند شخص ماهر در كتابت حركت نداد ، بلكه حركت داد و نوشته درست درآمد » . ابن باديس گويد : اين تأويل نيكويى است كه دو نظر را جمع مىكند ، بىآنكه با خبر متناقض باشد . ابن التلمسانى در شرح الشفاء بعد از ذكر نظر ابو الوليد گويد : اهل حق گفتهء او را صواب شمرده ، گفته‌اند يك بار نوشتن ضررى به معجزه و امّى بودن پيغمبر نمىزند . در صحيح بخارى در باب عمرة القضاء آمده است : « فاخذ رسول الله صلى الله عليه و [ آله و ] سلم الكتاب فكتب » . قرطبى گويد : عبارت ، دلالت ظاهرى نيرومندى دارد بر اينكه حضرت به دست خود نوشته است . بعضى به آيهء « وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ » « 3 » متمسك شده‌اند . اين آيه منكر ندارد ، جز اينكه نويسايى ياد گرفته شده را نفى مىكند ، اما نوشتن در حديث مورد بحث ، خارق عادتى بوده كه خدا بر انگشتان پيغمبرش جارى كرده ، و از آن پس هم پيغمبر خط آموخته نمىدانست و اين صحت نبوت او را بيشتر مىرساند . مؤلف گويد : آنچه پيشتر از ذهبى نقل كرديم ، بهتر است . در مدينه ، رسالهء پرمايه‌اى از محمد بن عبد الرسول برزنجى شافعى مدنى در اثبات كتابت و قرائت پيغمبر ( ص ) ديدم كه فرصت تلخيص آن برايم ميسر نشد . ابو عبد الله بن مفوز معافرى در ردّ اين موضوع دارد و در آخر آن ، سماعات مشاهير اندلس و تونس را آورده ، از ابن صائغ حمايت و با ابو الوليد باجى مخالفت كرده است .

--> ( 1 ) . جمعه ، 2 . ( 2 ) . ذهبى ، محمد بن احمد ، تذكرة الحفّاظ ، ج 2 ، ص 35 . ( 3 ) . عنكبوت ، 48 .